قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1163

تاريخ الفي ( فارسى )

و حصين و بردعه و بيلقان « 1 » و شهر فرقان را گرفت و از آنجا به اردبيل آمد و در آنجا توقّف نموده لشكرها را به موقان و جيلان « 2 » فرستاد . مسلمانان غنايم بسيار به دست مىآوردند و اطراف و جوانب را غارت مىكردند . امّا ملك خزريان چون از مقاومت جرّاح عاجز آمد به خاقان كس فرستاد و از ايشان مدد طلبيد . خاقان پسر خود را با لشكرى عظيم به مدد خزريان فرستاد . القصّه ، پسر خاقان و ملك خزريان با سيصد هزار مرد متوجّه آذربايجان شدند . چون اصحاب جرّاح در آن وقت در شهرهاى آذربايجان پراكنده بود خزريان دست يافته هركه را از مسلمانان مىيافتند مىكشتند تا آنكه جمعى كثير از مسلمانان را به قتل آورده زنان و اطفال ايشان را به اسيرى بردند . چون اين خبر به جرّاح رسيد با اندك سپاه كه به او مانده بود بيرون آمده متوجّه حرب تركان شد . در اين اثنا مردى از آذربايجان ، كه او را مردانشاه گفتندى ، گفت : ايّها الامير سپاه تو اندك است و دشمن تو بسيار . مصلحت در جنگ صحرا نيست . صلاح در آن است كه خود را به دامان كوه سبلان كشيده خود را مستحكم سازيم تا مدد شام به ما رسد . جرّاح سخن او را قبول نكرد و گفت : هيهات اى مردانشاه ! مىخواهى كه زنان شهر شما مىگفته باشند كه جرّاح از جنگ دشمنان خداى ترسيده . القصّه ؛ جرّاح بيرون آمده در ديهى كه او را شهروان گفتندى فرود آمد . مقارن اين حال سپاه خزريان با پسر خاقان رسيدن و جرّاح تعبيهء صفوف كرده متوجّه قتال شد و آتش قتال و جدال بالا گرفت . در اين وقت مردانشاه آذربايجانى پيش جرّاح آمد و گفت : ايّها الامير در دين شما چنين است كه هركه مخالف اسلام مسلمانان نشود و در روى مشركان شمشير زند تا كشته شود بهشتى است ؟ جرّاح گفت : بلى اى مردانشاه . در دين ما چنين است و در اين هيچ شكّى نيست . پس مردانشاه مسلمان شد و غسل كرد و روى به كافران آورد و حرب كرد تا كشته شد . القصّه ؛ در اين جنگ جرّاح با جمعى از مسلمانان كشته شد ؛ غير از معدودى چند كه گريخته به دمشق رفتند . خزريان تمامى زن و فرزندان جرّاح و ساير مسلمانان را اسير گرفتند و بينهايت مال يافتند . پسر خاقان از آنجا متوجه به شهر اردبيل گشته آن را محاصره كردند . مردم اردبيل چند روز صبر كرده آخر به تنگ آمده هرچند زنهار مىخواستند خزريان زنهار نداده به حصار درآمده تمام مردم آن را بكشتند و زنان و اطفال ايشان را اسير گرفتند . چون اين خبر به هشام رسيد بسيار بگريست و مسلمانان بسيار زارى كردند . آخر الامر هشام

--> ( 1 ) . بيلقان : شهرى نزديك شروان . ( 2 ) . موقان : مغان . موقان و جيلان در اصل نام پسران كماشح بن يافث بن نوح است كه از اهالى طبرستان بوده‌اند . مغان منطقه‌اى است در آذربايجان ، ميان اردبيل و تبريز ؛ - معجم البلدان ، ج 4 ، ص 986 . - و .